انگیزه و رفتارسازمانی

انگیزه و رفتارسازمانی

دلیل اینکه یک فرد به یک فعالیت مشخص می پردازد یا فعالیتی را تغییر می دهد  به انگیزش مربوط می شود. اصطلاح انگیزش (Moviation) را می توان به عنوان عامل نیرو دهنده ، هدایت کننده ونگهدارنده رفتار تعریف کرد و از ریشه لاتین Movere به معنای حرکت گرفته شده است و به معنی  فرایندهایی است که رفتار را نیرو می بخشد و آن را جهت دستیابی به اهدافی هدایت می نماید . انگیزه ها  محرکهای درونی اند و هدفها ، محرکهای بیرونی هستند . یعنی در بیرون واقع شده اند و به عنوان نتایج مطلوب یا پاداشهایی که انتظار داریم ما را به سوی خودشان جلب می کنند . این پاداشها می توانند قابل لمس باشند مثل: غذا ودستمزد و یا غیر قابل لمس باشند مثل: کسب احترام و قدرت و محبوبیت و ترفیع شغلی و… همه ما بیشتر اوقات فعالیت هایی انجام می دهیم مثل صحبت کردن ، غذا خوردن ، قدم زدن و …  اما درمواردی در یک زمان، بیشتر از یک فعالیت انجام می دهیم مثل صحبت کردن در حین قدم زدن یا غذا خوردن و راه رفتن. در هر لحظه می توانیم تصمیماتی  بگیریم و از یک فعالیت به یک فعالیت دیگر بپردازیم . اما در رابطه با رفتار سازمانی این موضوع  زمانی بررسی می شود که مشخص گردد کارکنان در یک زمان معین چه فعالیتهایی ممکن است انجام دهند. در واقع مدیران بایستی با شناخت انگیزه های کارکنان،  رفتارشان را بشناسند. همگی با سلسله مراتب نیازهای مازلو آشنا هستیم . مازلو در این نظریه  نیازهای انسان را شناسایی کرده است و از ابتدایی ترین نیاز تا عالی ترین نیاز را به ترتیب اولویت بندی یا سلسله مراتب مشخص کرده است . این مراتب عبارتند از :

 

به نظر مازلو نیازی که ارضا شود دیگر محرک رفتار نیست . یعنی انگیزه ایجاد نمی کند . فقط نیازهای ارضا نشده هستند که در ما انگیزه ایجاد می کنند و وقتی این نیاز هم برطرف شود نیاز بعدی ما را بر می انگیزاند .
تفاوت انگیزه با انگیزش: ‌انگیزش جریان کلی رفتار است .اما انگیزه علت خاص به وجود آوردنده رفتار است . بنابر این انگیزه دقیقتر از انگیزش است. مثلا وقتی می پرسیم چرا فلان شخص آن رفتار خاص را انجام داد دنبال انگیزه او هستیم . اصطلاح انگیزه بیشتر در مورد انسان بکار می رود.
نیاز : نیاز به یک حالت کمبود یا محرومیت یا کمبودهای زیستی ، روانی ، اجتماعی و … در موجود زنده دلالت دارد . هنگامی که تعادل زیستی یا روانی ما بهم می خورد نیاز یا کمبود ایجاد می شود . مثلا وقتی سلولهای بدن ما نیاز به آب و غذا داشته باشند و یا هنگامی که از رابطه  دوستی یا معاشرت با دیگران محروم می شویم نیاز به وجود می آید .
انگیزه : انگیزه ها متفاوتند : انگیزه های اجتماعی ، پیشرفت ، ارتباطات ، قدرت و… اما انگیزه ها را گاهی بعنوان نیازهای جهت دار تمایلات ویژه وتمایلات خاص محرکهای درونی شخص (شور و شوق) تعریف میکنند.  انگیزه ها دلایل رفتار ما بشمار می روند (انگیزه ها دلایل چراهای رفتارند) . آنها موجب فعال شدن ما می شوند و رفتار را در جهت هدف هدایت می کنند . انگیزه ها قابل مشاهده مستقیم نیستند . گاهی از طریق مشاهده رفتار افراد ما انگیزه های آنها را حدس می زنیم یا از طریق پرسیدن از افراد به انگیزه های آنها پی می بریم .
فرایند انگیزش :  انگیزش فرایندی است که با نیاز و کمبود آغاز می شود و به رفتار شخص نیرو می دهد و او را به سوی هدف ، یعنی ارضای نیاز سوق می دهد .

 

 

فرایند ارضای نیاز عبارت است از :
١. نیاز :  شامل کمبودها ست مانند کمبودهای مادی ، عاطفی ، زیستی و اجتماعی و …
٢. تنش :  کمبودها موجب تنش یا استرس یا فشار عصبی می شود .
٣. انگیزه : در این مرحله نوعی نیرو با شور و شوق در فرد به وجود می آید .
۴. فعالیت : در این مرحله نوعی تلاش برای دستیابی به هدف صورت می گیرد .
۵. ارضای نیاز : با رسیدن به هدف کمبود برطرف می شود.
۶. کاهش تنش :  فشار عصبی در فرد کاسته می شود.

 

 

شدت انگیزه :  هر فردی ده ها نیاز دارد . در تعیین رفتار او همه این نیازها با هم رقابت می کنند. عاملی که موجب می شود ما از میان این همه نیازها یکی را انتخاب کنیم و ارضا کنیم شدت آن نیاز است . یعنی نیازی که شدت بیشتری دارد در یک لحظه خاص باعث فعالیت ما میشود بنابراین نیاز تکلیف رفتار را مشخص می کند . هرگاه یک نیاز شدید ارضا شد از شدت آن کاسته می شود و در این شرایط،دیگر رفتار ما را تحریک نمی کند ( یعنی محرک رفتار فرد نخواهد بود. )در نمودار زیر شدت Dبیشتر است بنابراین این نیاز تکلیف رفتار را مشخص می کند.

( در این نمودار شدت D از همه بیشتر است )

 

مبانی رفتار فرد در سازمان :
١. یک فرد قبل از پیوستن به سازمان دارای شخصیتی است شکل یافته و دارای نگرشهایی است منحصر به فرد و همچنین دارای توانایی های ویژه می باشد .
٢. هنگامی که فرد به سازمان می پیوندد علاوه بر شخصیت و نگرشها و تواناییها و ادراک او نسبت به سازمان ، یعنی برداشتی که او از سازمان دارد ، بر انگیزش او تأثیر می گذارد.
٣. کلیه این عوامل بعلاوه  میزان یادگیریهای او در داخل سازمان تشکیل دهنده  رفتار فرد در سازمان می باشد .

 

 

 

نقش مدیریت در ایجاد انگیزش کارکنان :  
وظیفه مدیریت اجرائی سازمان تغییر انسانها نیست بلکه چندین برابر کردن ظرفیت عملکرد کل سازمان از طریق شناخت نقاط قوت، سلامت کاری و آرزوهای انسانهای سازمان است.  قدردانی را می توان یگانه قدرتمندترین دلیل کار کردن انسانها قطع نظر از پول یا درآمد محسوب نمود انگیزشی ترین جنبه مؤثرترین انگیزه ها اشکال غیر پولی (مادی) پاداش های سازمانی می باشد نقطه شروع انگیزش آنجائی است که کسی بخواهد کاری را بر اساس خواست آزادانه خود انجام دهد انگیزش  صرفا در وضعیتی رخ می دهد که رهبران و پیروان نسبت به یکدیگر اعتماد متقابل داشته باشند ارتباطات قدرتمندترین ابزار یک مدیر (رهبر) در فرایند ایجاد انگیزش می باشد انگیزش از درون سرچشمه می گیرد و قابل اعمال یا تحمیل از بیرون نیست محیط های کاری انگیزشی زمان و انرژی بسیاری را صرف ایجاد احساس ویژه بودن در انسانها می کنند غرور شکلی از جبران خدمت می باشد که انسانها آن را به اندازه پول جدی می گیرند.
یک از وظایف با اهمیت مدیران عبارت است از ایجاد انگیزه کار و فعالیت برای کارکنان تا زمانی که کارکنان انگیزه نداشته باشند ، وظایف سازمانی هرچقدر که حساب شده و دقیق باشند بطور مؤثر به مرحله عمل نخواهد رسید . بنابراین مدیران بایستی اقدامات زیر را انجام دهند :
١. از آنجاییکه نیازهای اساسی کارکنان با عوامل اقتصادی ارضا می شود ، مدیر باید از عوامل اقتصادی که قدرت انگیزشی دارند برای انگیزش کارکنان استفاده کند .
٢. همچنین به جهت اینکه انسان علاوه بر رفع نیازهای اقتصادی به دنبال موقعیت هایی است که بتواند نیازهای درونی خودش را مثل کسب احترام و منزلت اجتماعی و رشد و پیشرفت و… ارضا نماید مدیر بایستی شرایطی ایجاد کند تا کارکنان به اینگونه نیازها بپردازند.

ارسطو خلیلی فر